حكيم زجاجى

519

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

برون برد از خطبه نام امام * ز آل على برد در خطبه نام در اين سال كس حج و عمره نكرد * پراكنده گشتند مردان مرد هم از شومى بوسرايا بد اين * كز اين‌سان شكستى درآمد به دين چو از سال هجرى دوصد شد تمام * سوى كوفه شد ابن عيسى به كام 105 بيامد برش بوسرايا به جنگ * بكوشيد بد گوهر از نام و ننگ سرانجام بگريخت از هرثمه * سوى كوفه شد همچو دود و دمه هر آن كس كه بودند ز آل على * برون برد آن نامدار . . . به قاديسيه رفت با آن سران « 1 » * ز بيم سر تيغ و گرز گران چو او رفته بد هرثمه همچو باد * به كوفه درآمد چو تير از گشاد 110 ز مأمون كه بد نام‌برده امام * دگربار در خطبه آورد نام چو آن فتنه بنشست و آرام يافت * ز عباسيان هركه بد كام يافت سوى بصره شد بوسرايا چو گرد * بر زيد پردل سپهر نبرد چو بگذشت يك روز ايام عيد * على نام‌بردار پور سعيد فرستاد مردى ز شهر هرى * به دو داد آن نامور لشكرى 115 حسن بود آن مرد پردل به نام * بيامد برش بوسرايا چو سام سرى اندرآن حرب مجروح شد * بسان يكى شخص بىروح شد فروماند از كار شد در گريز * ز بيم سنان و ز شمشير تيز نبد مانده با نامور بس كسى * بناليد از جور گردون بسى گروهى ز آل على بود و بس * كه گشتند با بدگمان هم‌نفس 120 چو از كار او دور شد رنگ‌وبوى * سوى خانهء خويش كردند روى ورا در جزيره بد آن‌گه مقام * روان گشت آن‌جاى بىكام‌ونام امير [ ى ] بد آن‌جا ز دست حسن * سوارى سرافراز بد رزم‌زن شد آگاه از بوسرايا امير * كه مجروح برگشت از آن داروگير بيامد ورا با سران بند كرد * فرستاد نزد حسن همچو گرد 125 نبود اندرآن‌دم به بغداد مير * برون رفته بد از پى داروگير

--> ( 1 ) سراى